سفارش تبلیغ
صبا ویژن
درباره ما
خادم الشهدا[4]

دو سال پیش در 25 فروردین دانشگاهمان میزبان دو لاله شد . از آنروز همه شده ایم خادم الشهدا . خادم شهدا یی که گمنامی را برگزیدند . و حال در فضا ی سایبری برای گرامی داشت نام شان می نویسیم . می نویسیم تا حالا که نامشان نیست یادشان جاودانه بماند . کانون خادمین الشهدا دانشگاه علوم پزشکی گناباد

ویرایش
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
ابر برچسب ها





      

به یک نقطه خیره می شوم !

دوباره چشمانم به یاد تو ابری می شوند ، بارانی می شوند !

و دلم می گیرد .

به اندازه ی تمام روز هایی که معنی انتظار را با تمام وجود احساس کردم ...

نمی دانم چند جمعه دیگر باید برای آمدنت به آسمان خیره شوم .

اما تو را به تنهاییت قسم ....

چشمانم دیگر طاقت دوری ندارد !

و هنوز در میان این همه سیاهی ها به دنبال ندای تو می گردیم !

و برایت عا شقانه آل یاسین سر می دهیم !

 

قرار ما - هر هفته ساعت 15:30 - حرم شهدای گمنام - یک سفره دلتنگی ( آل یاسین )

 





      

عید امسال پر از بوی گل یاس شده است

و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است

همه ی دشت گواهند که با بوی بهار

عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است...

چینش سفره ی امسال تفاوت دارد

سین هر سفره، سلامی ست که بر یاس شده است

روضه ی چادر خاکی همه جا پیچیده

سیب ها طعم خوش کوثر و اخلاص شده است...

جان گل های جهان پیشکش یاسی که

زخمی سیلی باد و ستم داس شده است...

سفره ی هفت سین در جوار شهدای گمنام دانشگاه علوم پزشکی گناباد





      

همت همت ،دانشجو ؟

همت جان صدامو میشنوی ؟؟؟

- دانشجو به گوشم :
حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر 
محاصره تنگ تر شده ...
اسیرامون خیلی زیاد شدند اخوی....
خواهرا و برادرا را دارند قیچی می کنند ....
اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند....
خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه اثری نداره ...
عامل خفه کننده دیگه بوی گیاه نمی ده، بوی گناه می ده ...
همــــــت جان ؟؟!!

فکر نمی کنم حتی هنوز نیمه ی راهم باشیم ....
حاجی اینجا به خواهرا همش میگیم پر چادرتون رو حائل کنید تا بوی گناه مشامتونو اذیت نکنه
ولی کو اخوی گوش شنوا ؟؟
حاجی برادرامونم اوضاعشون خرابه.......
همش می گیم برادر نگاهت برادر نگاهت ....
ولی همش مسخرمون میکنن حاجی ...
حاجی این ترکش های نگاه برادرا فقط قلبو میزنه  
کمک می خوایم حاجی .......
به بچه های اونجا بگو کمک برسونند

داری صدا رو برادر ؟
همت همت  ، دانشجو !؟
حاجی اینجا آمران به معروف و ناهیان از منکر رو کتک میزنن هیچ بلکه چندتاشونم شهید کردن
اینجا دیگه بویی از غیرت و عفت نمونده
همش شده بوی عطر و ادکلن های خارجی و بوی تعفن بعضی مردم
حاجی تو رو خدا به ما کمک کن
دیگه خسته شدیم حاجی


به قرآن خسته شدیم از بس تو خیابون زمین رو نگاه کردیم
دیگه چهره ی شهرمون یادمون نمیاد
حاج همت ، اینجا ، توی مملکت اسلامی بجای شنیدن صدای قرآن و اذان و مداحی ، صدای ترانه های زن و مبتذل و صدای ماهواره میاد ...
حاجی ، تو موبایل های بچه ها پر شده از عکس و فیلم و شماره ی ناموس مردم
حاجی ، تو بگو چکار کنیم ؟؟؟
من یکی دیگه بریدم

توهّم نمیزنیم حاجی ولی اگر بگیم تو جنگ نرم شکست نخوردیم ، دروغ میگیم
محتاج دعای شماییم
همت جان ما کارمونو انجام میدیم ولی شما هم دعامــون کنید
ما رو تنـــها نذارید تو این جامعه
به رهبری عزیزمون کمک کنید
حاجی یاعلی

دل نوشت: آره داداشا و خواهرای گلم، حکایت ما الان اینه، ولی کار ما از بیسیم زدن گذشته،
کاش یه تیکه سیم می موند باش سیم خودمونو وصل کنیم به شهدا ولی ....
ولی افسوس که همه رو خودمون قطع کردیم.
در هر صورت بازم امیدمون به خودشونه.

ان شالله دستـمونو بگیرن





برچسب ها : شهدا شرمنده ایم  ,


      

آرپی جی زن

چند روز بعد عملیات

یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار دستش گرفته بود ،

هر جا می رفت همراه خودش می برد ،

از یکی پرسیدم : این بچه چشه ؟

گفت : آرپیجی زن بوده ،

توی عملیات آنقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه ،

باید براش بنویسی تا بفهمه ...!

گوشهایت را دادی تا ما چشم و گوشمان باز شود ،

چشم و گوشمان که باز نشد هیچ ..... بماند

 




برچسب ها : شهدا شرمنده ایم  ,


      
<      1   2   3   4   5   >>   >